چگونه همیشه موتورانگیزه خودم رو روشن نگه میدارم؟

چگونه همیشه موتورانگیزه خودم رو روشن نگه میدارم

من برای حفظ انگیزه فرمول سری دارم که اینجا منتشرش کردم

در ویرگول داشتم چرخ می زدم که یکی از کاربران جمله زیبایی را در بلاگ خود نوشته بود؛جمله این بود:

اگر یکبار شکست بخوری،یک بار ناکام می مانی اما اگر تلاش نکنی محکوم به فنایی

این جمله ش ذهنم رو مشغول کرد به این که چگونه همیشه انگیزه م رو برای تلاش کردن حفظ می کنم به عبارت دیگه چطور می تونم برای ادامه حرکت انگیزه داشته باشم.

من تقریبا از صفر شروع کردم گاهی فکر می کنم این صفر برای تعریف وضعیتم زیاده، حتی منفی هم می تونه گزینه روی میز باشه .

اما در یک کلام برای منی که اطراف و محیطم هزاران دلیل بر نا امیدی داره واقعیتش خیلی کم پیش می آید از تلاش کردن خسته شده باشم و دنبال دلیلی برای ادامه دادن میرم.

اطرافیانم می دونند که موتور انگیزه و تلاشم معمولا روشنه؛ همیشه درحال حرکت به جلو هستم و خیلی کم پیش می آید خسته شم. هیچ وقت اجازه ندادم زندگی در نقطه صفر مرزی(من متولد مریوانم نقطه صفر مرزی با کردستان عراق) و بی امکاناتی محض برای من مانع به حساب بیاد.

انگیزه باسط

امروز که این جلمه رو دیدم گفتم دلایل و کارهایی که باعث شده در اوج لحظات نا امیدی انگیزه داشته باشم رو با شما به اشتراک بگذارم البته که می دونم من نه سخنران انگیزشی هستم؛ نه میلیاردر خود ساخته ولی شاید برای یک نفر سرنخی ایجاد کنه و تاثیر گذار باشه. هر چیزی رو هم که می گم به دور از هرگونه شعارگرایی و ادعاست و بهش اعتقاد دارم و برای من ایجاد انتفاع کرده، امیدوارم برای شما هم مفید باشه.

هفت روش حفظ انگیره من

نکته اول : شکست ها و محرومیت ها، بنزین موتور سوخت هستند. من به شکست ها و نداشته هایم که گاها زیاد هم هستند به چشم سوخت موتور نگاه می کنم؛می دونم اگر نخوام مزه تلخ شکست و محرومیت رو دوباره بچشم باید بیشتر از قبل تلاش کنم و روزی که کمتر تلاش کنم به شکستی دوباره نزدیک شدم.

نکته دوم: من به زمان نگاه دایره وار ندارم زمان برای من مثل یک ساعت دایره ای نیست که از ساعت دوازه شروع می شه و دوباره به همون زمان برمی گرده. نگاه من به زمان مثل ساعت شنی هسستش که تمام می شه و دیگر جایگزینی نداره برای من ساعت 15 با 16 و 28 مهر ماه با 29 مهر ماه به حدی تفاوت داره  که تمام تلاشم رو می کنم که کارها را در وقت خودش انجام بدم و حساسیت زیادی برای این مسئله قائلم به نظرم این رویکرد به زمان باعث ایجاد نیروی محرک در انسان میشه.

نکته سوم: کتاب های انگیزشی خوب می خونم؛ به نظرم انگیزش در 72 ساعت و عبارت های زردی مثل این عبارت ها اساسا نا امید کننده هستند. و دنبال این مدل ها نمی رم. ولی دان هاردی و اثر مرکب،ست گدین و به جعبه دست بزنش،هر سنگ فرش خیابان از طلاست به من انگیزه می دهند؛ نکاتی از افرادی که منطقی و اصولی به مقوله انگیزه و توسعه شخصی پرداخته اند. و اتفاقا خودشون هم ادم های موفقی بودن.

من برای روشن ماندن انگیزه ام معمولا ماهی یک بار از این دست کتاب ها می خونم این کتاب ها همون نقشی رو دارن که شیشه پاک کن برای تمیزی شیشه داره، هرگز ضامن تمیزی همیشگی نیست ولی وجودش واضح و اثر بخشه.

نکته چهارم: داشتن هدف والا و ارزشمند برای ادامه دادن مسیر مهمه. اگه نمی دونید کجا می رید پس هرجایی که دارید می رید راه درست و مشخصیه .من به شدت به پیتر دراکر ارادت و علاقه خاصی دارم و این نه به خاطر پدر علم مدیریت بودنش است بلکه درسی است که اون از معلم مدرسه اش یاد گرفت و به من منتقل کرد.

پیتر دراکر نقل می کندکه معلمش روزی به اون ها گفت سوالی می پرسم که اگر الان نتونید به آن پاسخ بدید اصلا اشکالی ندارد اما اگر نتونید در دهه پنجاه زندگی تون به بعد جوابی به اون  بدید، بدونیدکه در این دنیا بازنده ای بیش نبودید لابد می خواهید بدونید که چه سوالی بود؟

حفظ انگیزه

 

برای چه چیزی یا چه کاری باید بعد از مرگ از شما یاد کنند؟

واقعیتش پاسخ دادن به این سوال برای من خیلی مهمه و به قول ابراهیم نادری نمی خوام بعد از مرگ بگویند مانند کرم خاکی بی آزار بود و نجیب بود و مهربان و بعد از چند ماه با این الفاظ کلی فراموش شوم. در مقاله برای کدامین آرمان باید جنگید،مفصل به این موضوع پرداختم.

اگر چرایی برای زندگی خود پیدا کنید چگونگی زندگی قابل تحمل تر می شود و همیشه انگیزه ای برای قدم برداشتن بعد از شکست ها داری .

نکته پنجم: من در دانشگاه مدیریت بازرگانی خوندم و رویکرد ذهنی که آموزش دیدم یه رویکرد مدیریتیه ولی در کنار اون با دنیای استارتاپ و کارافرینی آشنا شدم که رویکرد کارافرینی محوری داره، بعد از یکی دو سال تونستم این دو رویکرد رو به تعدیل برسونم به خاطر همین نه مثل کارآفرینان مدل ذهنی متمایل به آشوبگری و نوآوری دارم نه مثل رویکرد مدیریتی همه چیز رو بروکراتیک و سازمان یافته می بینم و به نظرم این باعث شده هیجانات ناشی از موفقیت ها و شکست ها رو تعدیل کنم،نه از شکست ایده می ترسم نه همه چیز را در ساختاریافتگی می بینم.

نکته ششم: پیتر دراکر دو مفهوم دارد؛کارایی و اثربخشی؛ کارایی مربوط به اجرای درست كارها در سازمان است.اثربخشی بیشتر بر روی انجام کارهای درستی اصرار می کند که منجر به رسیدن به هدف می شود. دراکر توی کتاب مدیر اثر بخش خودش؛ بهم یاد داد به اثربخشی اهمیت بیشتری بدهم.

به همین خاطر خودم رو درگیر فرایندها نمی کنم از کمال گرایی فاصله می گیرم وبیشتر از اینکه  به مسیر کار اهمیت بدم به این فکر می کنم که چگونه به هدف خودم برسم(اثر بخشی) تمرکز بر روی کارایی انرژی زیادی می خواد و این صرف انرژی انگیزه رو کم می کنه.در حالی که اثربخشی انرژی رو – حداقل برای من- بیشتر می کنه .به همین خاطر توصیه میکنم برای حفظ انگیزه و تلاش کردن روی اثر بخشی بیشتر از کارایی تمرکز کنید. این کار خلاقیتتون رو هم بیشتر می کنه. برای درک بیشتر قضیه کتاب دراکر بزرگ رو حتما مطالعه کنید.

نکته هفتم: وقتی وارد رشته مدیریت شدم اولین کسی که باهاش آشنا شدم ماکسول بود از خفن ترین نظریه پردازهای حوزه رهبری توی آمریکاست نقل قولی ازش در اینستاگرام دیدم با این مظمون:

پنج سال آینده شما برایند دو چیز است: کتاب هایی که می خوانید و دوستانتان

از اون روزی که این جمله رو خوندم اولین کاری که کردم دوستان دوره راهنمایی و دبیرستانم که من رو از هدف هایم دور می کردن یا انگیزه نداشتند کنار گذاشتم (یا رابطه م رو کم کردم) از این کار ذره ای نترسیدم و ابایی هم نداشتم بعد شروع کردم به پیدا کردن دوستان جدید که از خودم بهتر باشن،از خودم با سواد تر و حرفه ای تر؛ این کار باعث میشد مدام در تلاش باشم؛ برای رسیدن به سطح اطرافیانم و این کار برای من پروسه ای مداوم ایجاد می کرد(چون هر بار یه بهتر از خودم رو پیدا می کردم)

رسالت من و حفظ انگیزه 

خلاصه این که معتقدم به جز خودم کسی نیست که به رشد من کنه، و این که با انگیزه و تلاش گر بودن؛ شاید به چیزی نرسم ولی بدون انگیزه و تلاش کردن قطعا به جایی نمی رسیم .

و در اخر من همیشه به این جمله از ته ته قلبم اعتقاد داشته ام که:

انسان اگر از کارهایی که انجام داده پشیمان شود بهتر از این است که حسرت انجام کارهایی را بخورد که می توانست روزی آن ها را انجام دهد.

 

2 نظر برای "چگونه همیشه موتورانگیزه خودم رو روشن نگه میدارم؟" ارسال شده
  1. بتول گفت:

    سلام آقای رستمی
    من هم مثل شما به محیط برای رشد اعتقاد دارم و سعی کردم که آدم هایی که باعث عقب گرد من میشن رو حذف کنم ولی مسئله اینه که تلاش زیادی میکنم که دوستان خوب و قدرتمند و به قول خودم عاقل پیدا کنم ولی این باعث شده فقطروز به روز تنهاتر بشم. گاهی واقعا آرزوی همفکر رو دارم ولی پیدا نمیکنم وقتی این مطلب شما رو خوندم یاد خودم افتادم. درسته من تا موفقیت هنوز فاصله دارم ولی تلاشم رو میکنم. فکر میکردم این طرز فکرم اشتباهه برا همین باعث شده که من تنهاو تنهاتر بشم.ممنونم اندازه یک درجه انگیزه پیدا کردم.

    1. baset_work گفت:

      گاهی محیط رو باید عوض کرد گاهی هم باید تنهایی رو باز تعریف کرد بودن در جمع آدم هایی که برای رشد تو مثل سم می مونن گاهی نوعی از تنهایی محسوب میشه
      البته سخت گیری زیاد و بیش از حد هم درست نیست
      تعادل رزم ارامش تو زندگیه
      موفق باشید خیلی خوش حالم کردید برام کامنت گذاشتید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *