برای کدامین آرمان باید جنگید؟ نقش محتوا در رسالت شخصی من

برای کدامین آرمان باید جنگید نقش محتوا در رسالت شخصی من

باید برای زندگی آرمان و رسالتی داشت؛ چگونه محتوا به زندگی معنا می دهد.

پیتر دراکر پدر علم مدیریت تعریف می کند،هنگامی که فقط سیزده سال داشتم،معلممان از تک تک ما سوالی می کرد که بسیار جالب بود.او می پرسید:«به خاطر چه چیزی باید از تو یاد کنند؟

کسی نمی توانست به این سوال معلممان پاسخ درست و حسابی بدهد.در این مواقع ،معلم پیش خود میخندید و می گفت:«انتظار ندارم بتوانید به سوال من پاسخ دهید،امّا اگر در سن پنجاه سالگی هم نتوانید پاسخی برای آن بیابید ،در این صورت حتم بدانید که زندگیتان را ضایع کرده اید.

دراکر معتقد است،همه انسان هایی که در سنین پایین موفق به شنیدن این سوال از سوی شخص محترم و قابل ستایشی چون معلم یا والدین خود می شوند،انسان های خوشبختی هستند،چون از آن پس تا آخر عمر می توانند این سوال را به کرّات از خود بپرسند..

می دونید همه ما روزی از این دنیا دلیلت اکانت می کنیم و به جایی می رویم که جز رحمت الهی چیز دیگری رسمیت ندارد. جا،مقام، ثروت و همه ی چیزهایی که از صبح تا شب به دنبالش چنان اسب تیزپا می تازیم به هیچ نمی ارزد……. می دونید من اعتقاد دارم که:

رفتن آن چنان اهمیتی ندارد؛ چرا که این تقدیر همه ماست ولی چگونه رفتن مهم است.

من به تمایز اعتقاد ویژه ای دارم اعتقادی از سر جان و از نگاه استراتژیست ها؛ چرا که تفاوت جوهر ماندگاری است، ماندگاری برای به یاد ماندن؛ به یاد ماندنی از سر ارزش …….

به نظرم تمایز و تفاوت چنان جایگاه دارد که گاهی انسان ها برای به دست آوردن آن تا مرزهای بدنامی هم پیش می روند و شعارشان هم این است متمایز بودن به وسیله بدنامی بهتر است گمنام بودن است. نمونه های زیادی رو هم امروزه می تونیم ببینیم.

من هیچ وقت نتونستم درک کنم چرا بدنامی؟

وقتی می شود با خوشنامی،صداقت و اثرگذاری خوب متفاوت شد؛ چرا باید به سمت بدنامی رفت؟!!

ولی خوب به قول ابن سینای شهیر لازمه ماندگاری و بقای حیات مادی؛ وجود شر و خیر در کنار همدیگر است ما از دنیای سراسر خیر لذتی نمی بریم پس از خوشنامی همگان هم نمی توانیم لذت ببریم.

ارمان زندگی

به همین خاطر به نظرم همه ما باید دنبال یک چرای واقعی و ارزشمند(لااقل از دیدخودمان) بگردیم و هیچ کاری؛ تاکید می کنم هیچ کاری را بدون در نظر گرفتن این چرا انجام ندهیم. چرا که منابع محود و وظیفه ما در قبال این رسالت سنگین است.

این که برای کدامین چرا باید از شما یاد کنند شاید مهم ترین چیزیست که باید به آن فکر کنید.من خودم همیشه یه شعار توی زندگیم دارم که احساس می کنم در شرایط سخت و دو راهی که درست و غلط حسابی گیجم می کند؛ به شدت به کمک من میاد.

ما نیامده ایم که با هرقیمتی زندگی کنیم؛ما آمده ایم که با زندگی کردن قیمت پیدا کنیم.

به نظرم هر کدام از ما باید آرمانی برای زندگی و هدفی برای جنگیدن داشته باشیم.چرا که به شدت محرک قوی برای ادامه زندگی؛امیدی برای بقا و شمعی در تاریکی است.

ما انسان ها به امید و محرکی برای زندگی نیاز داریم و اگر بتوانیم آرمانی برای خود پیدا کنیم بازی را برده ایم اما این یک شرط دارد:

این ارمان باید اینقدر ارزشمند باشد که برای آن حتی پس از مرگ از ما یاد کنند، اثری اثربخش که هیچ قیمتی نتواند ما را از رسیدن به آن بازدارد.

هسته طلایی رسیدن به این آرمان در گروه تصمیم گیری درست؛ شفاف و کاملا کاربردی است. به نظر خیلی ها انسان ها، میوه و ثمره تصمیم هایشان هستند.

در واقع درک درست از تصمیم هایی که باید بگیریم و آن هایی که نباید بگیریم؛ مهم ترین وظیفه ماست؛ اگر باید و نباید ها را یاد بگیریم منابع محدودی که در اختیار داریم را درست تر مصرف می کنیم .

یکی از دلایل قوی که باعث شد به سمت بلاگری بیام همین مسئله ست؛ به نظرم محتوا میراث ماندگار بشریت است.میراثی ماندگار،متفاوت و گاها بی بدیل….

اگر همین محتوا نبود اگر همین خط،کلمه و جمله نبود شما بگویید چطور می توانستیم حافظ؛تولستوی و گارسیا مارکز را بشناسیم. چه حیف می شد اگر ما بمیرم و بلندی های بادگیر،هنرظریف بی خیالی،منظومه لیلی و مجنون جامی؛صدسال تنهایی و….. را نخوانیم و این افراد چه کار خوبی کردند که:

با محتوای خوبشان نه تنها در گوگل که در پهنه گیتی پادشاهی کردند.

تویی که این مطلب رو می خونی اگر در دهه دوم و سوم زندگیت باشی شاید تا دهه 50 زندگیت کمتر از 20 الی 30 سال بیشتر وقت نداشته باشی به نظرم باید با هم به دنبال این آرمان لعنتی بگردیم که قرار است ما را جادوانه کند و حاضر باشیم برایش وقت بذاریم،هزینه کنیم و شاید هم روزی به پایش بمیریم

شما برای کدام ارمان قرار است جاودانه شوید؟ دوست دارم نظر تون رو بدانم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *